تبليغاتX
میرحسین88

میرحسین88

فریاد مظلومیت

به نام خدا
عرض سلام خدمت دوستان
گروهی از دوستان فعال طرحی را برای تشکیل یک کمپین امضای یک میلیون نفره در رابطه با کشتار مردم منطقه توسط دیکتاتورهای دست نشانده اجرا کرده اند. طبق آنچه به من اطلاع داده اند اگر تعداد امضاهای یک کمپین بتواند به یک میلیون نفر برسد دبیر کل سازمان ملل وظیفه دارد آن موضوع را پیگیری کرده و نسبت به آن اعلام موضع کند.

محل مراجعه برای رأی دادن نسبت به این موضوع این لینک است. http://www.petitiononline.com/ssi2011/petition.html
همگی سعی کنیم این رأی گیری را منتشر کرده و به دست دیگر دوستانمان برسانیم. در سایت ها و وبلاگ‌ها نیز بازنشرش بدهید.
ترجمه متن منتشره در این کمپین امضاء نیز در ادامه ذکر می گردد.

 

جناب آقای بانکی مون

دبیر کل محترم سازمان ملل متحد

مستحضرید که نقض حقوق بشر توسط هر فرد وگروهی که صورت گیرد،محکوم است ، زیرا که علاوه بر سلب حقوق وآسایش انسانها ،به بی مبالاتی نسبت به اجرا واحترام به این حقوق منجرمی گردد وسکوت وبی اعتنایی در برابر نقض این حقوق باعث سرافکندگی در پیشگاه خداوند وملتها وتاریخ بشر خواهد شد.

کشتار وحشیانه شهروندان وغیرنظامیان بویژه زنان وکودکان بی دفاع کشورهایی نظیر بحرین،لیبی ویمن ناقض حق اولیه حیات ،حق تعیین سرنوشت وحق آزادی بیان است که ازجمله اساسی ترین حقوق ابناء بشرمی باشند ودر عرف ها ومعاهدات بین المللی نظیر اعلامیه جهانی حقوق بشروکنوانسیونهای بین المللی مورد تاکید قرار گرفته اند.

آن چه امروزه در این کشورها در حال روی دادن است بوضوح مصداق بارز نقض این گونه حقوق انسانهاست که عناوین مجرمانه آن را می توان درموارد مختلف کنوانسیونهای چهرگانه ژنو جستجو نمود.

این نقض فاحش حقوق بشر وسلب حیات وآزادی انسانهای مظلوم،مستلزم توجه جدی وفوری سازمان ملل متحد وتمامی اعضای جامعه بین المللی می باشد ،که با چنین روندی اگر خود آنها روزی در معرض چنین اتفاقی قرار گیرند چه دفاعی خواهند داشت.

پر واضح است که افتخار یا ننگ تمامی این اتفاقات جهانی این مقطع از زندگی بشر ،در تاریخ به نام این سازمان وعلی الخصوص در کارنامه دوران مسئولیت جنابعالی ثبت خواهد شد.

از این رو ما آزاد یخواهان سراسر جهان در حمایت از صیانت ابتدایی ترین حقوق بشر ،از جنابعالی به عنوان دبیر کل سازمان ملل ،که مرجع اصلی نظارت براجرای اسناد ومعاهدات بین المللی حقوق بشرمی باشید،در این برهه حساس از تاریخ زندگی بشراین مسئولیت بزرگ وسرنوشت ساز را برعهده دارید ،مصرانه خواهان پیگیری واجرای مفاد ذیل می باشیم :

 

1- مداخله سریع وقاطع جهت توقف فوری وبی قید وشرط کشتار بی رحمانه مردم

2- اخراج مداخله گران بیگانه اعم از نظامی وغیر نظامی از کشورهای مذکور

3- فراهم آوردن مقدمات وشرایط لازم ،جهت تعیین سرنوشت این کشورها بدست ملت هایشان

 

به امید آنکه سازمان ملل،سازمان مدافع ملتهای در بند و رنج دیده از جور ظالمان ومستکبران باشد .


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 17:48  توسط نسل سومی  | 

راه!!

سلام!

خیلی وقت ه دست ودلم به نوشتن زیر اسم این وبلاگ نمی ره! فقط یک اتفاق خیلی مهم افتاده!

 راه بعد 5 ماه از راه رسید!!!


تونستید به نوعروس سر بزنید، منتظره!


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 15:14  توسط نسل سومی  | 

منورالفکرترین ریحانه ایران!

روشن فکر ترین زن ایرانی را که یادتان هست؟! البت که ایشان فراموش شدنی نیستند!!  همو که منطقی ترین و محکم ترین دلیل تقلب در انتخابات را بیان کرد ( جدی می گم ها! بین استدلال های تقلب ، این یکی از همه بهتر بود! ) که:

      "  آذربایجان و ترک زبان‌ها هیچ وقت فرزند خودشان را نمی‌گذارند که به کسی دیگر رای بدهند. یا لرستان که خود من لر هستم و موسوی هم بارها گفته من داماد لرستان هستم. بنابراین اهالی لرستان موسوی را نمی‌گذارند به آقای احمدی نژاد رای بدهند. این دو تا ملاک است و باقی موارد هم شبیه همین است".

این بانوی منورالفکر دربخشی از  آخرین نطق نوشتاری خود، اکتشافات بسیار منور دیگری در رابطه با ذلت حاکمیت را بیان کرده است. :

"آیا اعدام زنان و خشونت در حق لطیف ترین بندگان خدا، موجب سرافرازی حاکمیت است یا نشان ضعف و ذلت آن؟ و این درحالی است که به فرموده پیامبر، زن به ریحانه تشبیه می شود: «إنَّ النّساء ریحانة»"

احسنت و مرحبا! ارکان استدلال را کیف می کنید!؟ روشن فکرهای قبلی بوق بزنند بروند جلو! کجا بوده این بانو تا امروز!؟ همین است که بسیاری پرسش ها درباره زنان جواب ندارد دیگه؛ چون تا امروز بلد نبوده ایم اینگونه استدلال را! مقدمه ریحانه بودن زن و نتیجه اینکه اعدام زنان نشانه ذلت حاکمیت است.

ضمنا در ادامه نکات تاریک دیگری نیز منورانه روشن می شوند:

" آیا با این همه ادعای اسلام مداری رژیم، این اقدامات خشن، بازجوییها، زندانهای طویل المدت، و نهایتاً اعدامها، زنان را به اسلام علاقه مند کرده یا موجب بدبینی زنان و جوانان به اسلام شده است به نحوی که حتی عبادات بنیادی مثل نماز و روزه را هم برای آنها زیر سؤال برده است؟ "

اینجا برای اینکه خودتان را امتحان کنید، مقدمه و نتیجه را نمی نویسم.دوباره متن را بخوانید و مقدمه و نتیجه اش را پیدا کنید!! البته اگر موفق به این کار نشدید هیچ اشکالی ندارد. چون شما که روشن فکرترین زن ایرانی نیستید! بالاخره بایدیک فرقی باشد میان شما و ایشان !!

نهایتا به نظر می رسد از آنجا که زنان ریحانه اند ،حاکمیت مستبد و ذلیل هر چه زودتر باید همه ی زنان زندانی را آزاد نماید!! معنی ندارد اگر زنی دزدی کرد یا آدم کشت یا کلاه برداری کرد، جاسوس بود یا بمب گذاشته بود او را محاکمه یا مجازات نماییم. می پرسید چرا ؟ واضح است چون زن ریحانه است!! حالا چه رسد به اعدام . کجایند آزادگان جهان که این ریحانه کشی را ببینند و بفهمند ظلم و جور این نظام تا کجاها که نرسیده است!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 14:46  توسط نسل سومی  | 

دست مریزاد به صدا و سیما

شنبه : خبر فراخوانده شدن مهدی هاشمی به دادگاه.

یکشنبه شب (ساعت شروع سریال پر مخاطب به کجا چنین شتابان): برنامه در شهر ، افتتاح ایستگاه متروی فرهنگسرا / مصاحبه ، شات های بسته ی مکرر از محسن هاشمی ؛ تنها ، شانه به شانه ی قالی باف ،در حال افتتاح ،و ...

اشکالی ندارد که !یکهو از امشب می خواهند خدمات شهرداری و سازمان مدیریت مترو را پوشش رسانه ای بدهند خوب!

آفرین بر این  پوشش به موقع خدمات خاندان جناب هاشمی در صدا و سیما ؛

مرحبا به این سرعت تطهیر ؛

احسنت به  حسن این اتفاق کاملا تصادفی؛

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 17:17  توسط نسل سومی  | 

مسآله زنان ، بودن يا نبودن؟!

                         

قبل از يك)  به نظرم دو تشكر بدهكاريم به عده اي كه دقيقا نمي شناسم شان ؛ يكي بابت پيشنهاد موضوع  گفت و گو(كارآمدي نظام در مسائل زنان)، و ديگري بابت عدم حضورشان درجلسه اي كه خود پيشنهاد داده بودند!

پاسخ اينكه چراچنين اتفاقي افتاد (خودشان  پيشنهاد دادند و خودشان نيامدند پاي كار پيشنهادشان!) احتمالا بحث هايي مي طلبد كه جاي طرح شان اينجا نيست. مهم اين است كه عدم حضورشان بسيار پر بركت بود. بركتي به اندازه شكل گيري اولين بحث آزاد دانشجويي در قواره انقلاب . به يمن نبودن دوستان ِ با تفكرات بعضا مخالف يا منتقد مباني انقلاب اسلامي ، گفت و گوها در راستاي تفكرات اصيل مذهبي ، با توجه به مشكلات و سوالات حقيقي كشور طرح و بحث شد.

به فال نيك بگيريم اين اتفاق مبارك را!

يك) يكي از اساسي ترين سوالاتي كه به نظرم مطرح شد و فرصتي براي ارائه پاسخ اي جامع نيافت ، مسأله بودن يا نبودن ِ مسأله ي زنان بود!

پرداختن به سوالاتي كه موافقين و مخالفين بر سر وجود "مساله زنان" مطرح كردند و يا اشكالاتي كه در طرح استدلال هاي طرفين وجود داشت، موضوعي قابل اعتنا ست ؛ اما قصد من از نوشتن اين سطور ارائه پاسخي در حد توان و وقت موجودم به اصل اين سوال است.

اينكه آيا حقيقتا موضوع زنان ، به عنوان يك مسأله در داخل نظام – بدون تأثير پذيري از جريان هاي تند ضد ديني ، فمنيستي و فارغ از سياسي كاري هاي معمول و سوء استفاده هاي معمول تر ، وبدون داشتن نگاهي تخريبي و و سياه نمايي هايي فاجعه آميز – مطرح هست يا نه؟!

و من متأسفم كه بايد بپذيرم ،امروز، بعد از گذشت سي سال از آن انقلاب عظيم خدايي، "مسأله زنان"  مسأله جدي نظام است ؛ نه فقط به اين دليل كه هنوز بخش زيادي از نيروي انساني ما ، درگير استيفاي حقوق اوليه خود در اشكال مختلف –  قانوني ( نفقه و مهريه و زن سرپرست خانوار و ارث و ديه و ... ) ، اخلاقي ( خشونت هاي خانگي ، مخدوش شدن حس كرامت انساني ،شخصيت مستقل،..) و فرهنگي ( ايجاد نيازها و توقعات كاذب ، نگاه ابزاري ،...) – روز به روز فرسوده تر و بي رمق تر مي شوند؛ بلكه به خاطر سوالاتي جدي تر.

امروز مطالبات زنان در ميان موج هاي رنگارنگ مسائل خرد و كلان كشور ، به هر سو كشيده مي شوند بدون اين كه مديريتي حقيقي و مبتني بر آرمان هاي اصيل انقلاب اسلامي ، با توانايي ارائه الگويي كه نيازهاي امروز جامعه بشري را پاسخ گو باشد، ناظر بر اين جريانات كلي وجود داشته باشد.

مسأله زنان مسأله ي نظام است نه فقط به خاطر رشد آمار طلاق و وجود خشونت هاي خانگي و كم بودن دست مزد زنان نسبت به مردان، به اين خاطر كه در اين نظام – كه ادعاي مبتني بودن بر كامل ترين نسخه زندگي الهي انسان ها را دارد و مي گويد مدلي قابل صدور براي شكوفايي تمامي استعدادهاي بشري  را داراست-  هنوز شاخص و معيار دقيق و عملي براي حضور اجتماعي زنان اش - با نگاه اصيل ديني،انقلابي -  تعريف نكرده ايم! هنوز اشتغال زنان را به عنوان مسأله هم به رسميت نشناخته ايم چه برسد به ارائه راه حل!

   واقعا چگونه مسأله زنان نداريم در حالي كه هنوز نمي دانيم وزير و استاندار زن خوب اند يا بد!؟!  به هر دليلي، امروز با آمار 60وخرده اي درصد قبولي دختران در مقطع كارشناسي، و آماري مشابه در مقاطع بالاتر ، بيش از نيمي از متخصصين آينده ي كشور زنان هستند و ما هنوز نمي دانيم اين از دستاوردهاي مطلوب نظام است يا برعكس !؟ در ميان سر و صداهاي نبليغي و كشمكش هاي سياسي ازارائه تسهيلات ويژه به  زنان بد سرپرست و بي سرپرست و زن سرپرست خانواده سخن مي گوييم ،بدون اين كه فرصت كنيم بفهميم اساسا تعريف زن سرپرست خانوده تعريفي غير ديني است چه رسد به نوع ارائه تسهيلات!

زنان ما امروز بين تهاجم هاي رنگارنگ فرهنگي و با وجود تناقضات آشكار پاي بندي به زندگي اي سنتي با زندگي در دنياي كنوني،  مواجه با تكاليف عديده و متفاوتي هستند. جامعه زنان -  كه وظيفه سنگين و تاريخ ساز تربيت نسل ها ( بخوانيد تعيين آينده بشريت ) را به دوش مي كشند – با سوالاتي در قواره هاي ماهيت نظام رو به رو هستند و اين يعني مسأله زنان مسأله نظام است!

بعد از يك ) بحث ها و سوالات زيادي در جريان گفت و گوها طرح شد كه از جنبه هاي مختلفي قابل اعتنا هستند. فارغ از اختلاف نظر و سليقه هاي فردي ، حرف هايي زده شد كه اگر كمي عميق تر به آن ها فكر شود مي توانند بعضي زنگ خطرها را به صدا درآورند! نوع تفكري غلط، بود اطلاعات درست و كافي از مباني فقهي و اعتقادي ، عدم نگاه درست ، حقيقي و جامع از شرايط موجود اجتماعي و ...

به نظرم دست اندركاران "تربيت نخبه" مي توانند بسيار استفاده كنند!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 1:38  توسط نسل سومی  | 

تفاوت

شايد به بهانه سفرهاي راهيان نور

چهارشنبه پيش نمي دانم بيست و چندمين نشست دفتر گفتمان انقلاب اسلامي بود با حضور اقاي وحيد جليلي،  با موضوع جنگي كه بود ، جنگي كه هست؛ بحثي در خصوص راهبردهاي فرهنگي منبعث از دفاع مقدس. اين ، برداشتي ست از كلام دل نواز ايشان. بي مقدمه! :

 معنويّت ،  كه به نوعي گمشده ي همه ي تاريخ بوده است /  و قرن ها پس از اسلام-  مشخص تر از قبل- از آن دم  زده و جست و جو مي شد ،/  پس از انقلاب ما ، در جايگاه يكي از مهم ترين شاخصه هاي اصلي نظام،  عينيت يافت/ ... و منكر نمي توان شد طراز معنويتي كه در رزمندگان جبهه هاي هشت سال دفاع مقدس ديده شد در طول تاريخ تمدني مان بي نظير بوده است! ( مقدمات ، استدلال ها و مثال ها را كلا خودتان بياوريد!)

مهم ترين ويژگي اين معنويّت زمينه ساز شدن و همراه بودن آن با عمل بود ؛ معنويّتي قرين با همّت و تلاش ، صبر و فداكاري و تحمّل در بطن كار.

و اين شايد بارزترين تفاوت چهره ي امثال من باشد با شهدا! نوع معنويّت ما ( عموما بعد از دوران دفاع مقدّس ) ، معنويّت ِ جايگزين ِ عمل شد ، معنويّتي منهاي عمل!  

 معنويّتي كه يك زيارت عاشوراي باحال تا يك هفته فرد را بي نياز از ساير وجوه معنوي مي كند!!  معنويّت در حال فراغت ، معنويّت بيكاري ، معنويّت  آسايش و خلوتي.

كه در تضاد مستقيم است با معنويّت موجود در فضاي جبهه ها. معنويّتي كه آن زمان هر چه بيش تر مي شد ، فرد را فعّال تر مي كرد ، پوياتر.  كه هر چه به شب عمليات نزديك تر مي شدند ، با بيش تر  شدن سوز و گدازمناجات هايشان ، تلاش و زحمت و همت شان – براي آن فعاليّت تخصصي در عمليات- هم بيش تر مي شد.يادمان كه نمي رود خاطرات چگونه به  خواب رفتن فرماندهان را؟!

 

 

معنويّت را اگر تعريف كنيم ارتباط فرد با خدا ، خدايي كه خداوند تمام عالم است ، در راستاي اين ارتباط ناگزير مي شويم از تعريف ارتباط فرد با تمام اجزاي اين عالم.   با اين نگاه ، انتظار ما از تاثير بيان معنويّت جبهه ها در زندگي امروز جامعه چيست؟ مثلا آيا هم خواني دارد ياد شهدا كردن  با بي تفاوتي نسبت به اطرافيان؟  چگونه است كه با كلي تبليغ و داد و فرياد كنگره ي شهدا برگزار مي كنيم ، آن وقت بعدش نه فقر كم مي شود نه مبارزه ي با فقر زياد؟! ...   انگار كه ياد شهدا براي ياد شهداست ! كه طفلكي ها از ياد نروند...!!! عجيب فاصله اي ست بين معنويّت ما و شهدا...

بازگشت به مفاهيم اي كه اوج ظهورشان دوران طلايي دفاع مقدس بود ، راه حل ماست.


راستي راه بالاخره آمد!

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 11:23  توسط نسل سومی  | 

"بیوتن" یا "دیروز ، امروز ، فردا"

یک . در بین تمام نظراتی که درباره بیوتن خوانده و شنیده ام یک حرف را بیش از همه پسندیدم:

ده ها هزار جلد کتاب از اول انقلاب تا امروز نوشته و چاپ شده اند و ما خوانده ایم شان. نسل هم فکر من در مواجهه با همه ی آن کتاب ها به نوعی مهمان به حساب می آمد نه مخاطب.  همیشه می شد که دوستی کتابی را برای خواندن به ما پیشنهاد کند و بگوید این قصه ی من است.    و ما همیشه سرگردان که قصه ی ما ،قصه ی انقلاب ،کی نوشته می شود!؟   " بیوتن " اولین / تنها کتابی است که می توان آن را به دیگران داد و به آن ها گفت این قصه ی من است؛ این بار شما مهمان کتاب ما شوید!  بالاخره بعد از سی سال جوان مردی پیدا شد که قصه ی ما - که خودش -  را بنویسد.

دو. هر کاری کردم با مقدمه و موخره درباره " رسانه ملی" بنویسم نشد! این تلویزیون سال هاست که مال ما نیست؛ حرف نسل انقلاب را نمی زند!  اوایل فکر می کردم علاوه بر کتاب ها ،فقط کنسرت های موسیقی ست که مال ما نیست، بعد دیدم تئاتر هم همین طور است، بعد هم سینما. بعدترها خیال باطل داشتم که " رسانه ملی " دیگر مال ماست، مال انقلاب.  یواش یواش دوزاری ام افتاد که زهی خیال باطل!اینجا هم جای شما نیست ، حرف انقلاب نیست. به راستی همگان کمر همت بسته اند به تحقق این کلام معصوم(علیه السلام) که شیعیان مرا در بیقوله ها جست و جو کنید!!

مدت هاست که " رسانه ملی " جز تحریف و از بین بردن ارزش ها کار دیگری نمی کند. شاهکارهای سیما که گفتن ندارند : تبلیغات و پیام ها ی بازرگانی ارزشی، سریال های ارزشی تر، برنامه های مناسبتی فوق  ارزشی و نهایتا پرداختن فراارزشی به بحث ورزش و فوتبال! از صدا هم که نگوییم بهتر است، نیست؟!

حالم به هم می خورد از مجریانی که می دانم ذره ای به ولایت فقیه اعتقاد ندارند و آن وقت قبل از پخش قسمتی از کلام حضرت امام می گویند گوش جان می سپاریم به این آوای ملکوتی...

بگذرم. دردنامه ای است که اینجا نمی گنجد..

در این میان ده شب " دیروز ، امروز ، فردا " آمد روی آنتن ها. برای اولین بار حس کردم اینجا دارند حرف ما را می زنند ؛ حرف انقلاب را! مجری به کلام امام می گوید نمک برنامه اما در عوض حالمان به هم نمی خورد از تزویر و دو رویی اش.   آدم هایی را  می بینیم که سالیان دراز ممنوع الهمه چیز بودند در این " رسانه ملی " و امروز یک ساعت تمام از خون دلها شان می گویند..  خدا بیامرزدتان خواص بی خاصیت، منافقین ، سلطنت طلبان! کفگیر رسانه ملی را چنان بر ته دیگ کوبیدید که مجبور شد به یاد بیاورد ساال هاست حرف های انقلاب را در نطفه خفه کرده است. مجبور شد مجبور شود به یاد سعید قاسمی و علیرضا پناهیان و خانم رجایی فر و وحید جلیلی و رضا سراج و ده نمکی و کچوییان و کوشکی و سعيد زیباکلام و .. بیفتد!

سه. به فال نیک بگیریم فتح باب حرف های انقلاب را در عرصه های مختلف!

 هرچند  دلم گرفت اولین شبی که دیروز امروز فردا ی تلویزیون تمام شد؛ انگار دوباره بساط انقلاب را در تلویزیون جمع کردند و باز بساط دیگران پهن شد.. اما  از حق نگذریم حداقل یک بار طعم حرف های انقلاب را در رسانه انقلاب (؟!) چشیدیم؛ انگار مزه ای هم طعم خواندن مزه ی  بیوتن!

۱. آقا تاکید کردند بر رعایت انصاف در نقد ( صدا و سیما). ..!

۲. همان طور که ارمیا الگوی صد در صد ما نیست دیروز امروز فردا هم مدینه فاضله نبود! اما ذوق زدگی مفرط ناشی از خفگی است دیگر! فضلا ببخشند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 15:19  توسط نسل سومی  | 

اگر بتوانيم يك روز هم نبايد تحمل كنيم.


مدتي است در فكر حاق حقيقت نظام ام ! آن چيزي كه به اركان نظام مشروعيت مداوم مي بخشد. ركني  كه تداوم نظام را ضمانت كند.كه قواره اش بزرگ تر از اندازه ي تمام عقبه ي تئوريك و الهي نظريات بنياني نظام باشد و با وجود همه ي آن ها، زورش برسد كه همه چيز را بر هم بزند! اجراي حدود الهي؟ رعايت حرام ها و حلال ها؟ امر به معروف و نهي از منكر؟ برگزاري حج و نماز و روزه ؟ حجاب؟ اجراي احكام اقتصادي اسلام؟ بانكداري بدون ربا؟!  كدامشان اگر نباشند نظام از اسلامي بودن مي افتد؟ يا كدام شان اگر باشند نظام حتما اسلامي است؟!  وجود كدام شان مشروعيت آقا را به عنوان ره بر تداوم مي بخشد؟ و كدام شان اگر نباشد، حكم  تنفيذ ها همگي بي پايه و تهي هستند؟  و جواب؟!        هيِِِِِِچ كدام! جواب چيز ديگري است:

" مشروعيت من و شما وابسته به مبارزه با فساد، تبعيض و نيز عدالت‌خواهى است. اين، پايه‌ى مشروعيت ماست. الان درباره‌ى مشروعيت حرف‌هاى زيادى زده مى‌شود، بنده هم از اين حرف‌ها بلدم؛ اما حقيقت قضيه اين است كه اگر ما دنبال عدالت نباشيم، حقيقتاً من كه اين‌جا نشسته‌ام، وجودم نامشروع خواهد بود؛ يعنى هرچه اختيار دارم و هرچه تصرف كنم، تصرف نامشروع خواهد بود؛ ديگران هم همين‌طور. ما براى عدالت و رفع تبعيض آمده‌ايم. ما آمده‌ايم جامعه را از مواهب الهى خودش- كه مهم‌ترين مواهب الهى در عدالت وجود دارد   و همچنين مواهب اخلاقى و معنوى برخوردار كنيم. البته معناى اين حرف اين نيست كه ما از زندگى دنيايى مردم غفلت كنيم (1) ."

" آنچه در دنيا كمياب است- كه اين‌همه دشمنى را به خودش جذب كرده- حكومت ارزش‌هاى دينى است؛ پيدا شدن دين است؛ يعنى اصرار بر تحقق عدالت اجتماعى . اين‌كه ما مى‌گوييم، شعار نيست؛ حقيقت و هويت ماست. ما اگر دنبال عدالت اجتماعى نباشيم، وجود ما پوچ و بيهوده است و جمهورى اسلامى معنى ندارد. بايد عدالت اجتماعى را تحقق ببخشيم؛ بايد ارزش‌هاى اسلامى را در جامعه پياده كنيم؛ بايد جامعه را، جامعه‌ى دينى و اسلامى كنيم(2). "

" آنچه كه در اين بين بايستى با وسواس و دقت دنبالش باشيد، مسأله‌ى «عدالت اجتماعى» است كه با رشد و توسعه هم سازگار است. بعضى اين طور تصور مى‌كردند- شايد حالا هم تصور كنند- كه ما بايستى دوره‌اى را صرف رشد و توسعه كنيم و وقتى كه به آن نقطه‌ى مطلوب رسيديم، به تأمين عدالت اجتماعى مى‌پردازيم. اين فكر اسلامى نيست. «عدالت» هدف است و رشد و توسعه مقدمه‌ى عدالت است. آن روزى كه در كشور عدالت اجتماعى نباشد، اگر بتوانيم بايد آن روز را تحمل نكنيم. اگر مى‌بينيد كه در كشور هنوز تفاوت و فاصله‌ى طبقاتى وجود دارد و هنوز كسانى در فقر و محروميت هستند، به خاطر اين است كه مسؤولان كشور بيش از اين نمى‌توانند. خرابى‌اى كه در ساليان طولانى به وجود آمده، عميق‌تر و بيشتر از آن است كه در طول اين مدت كوتاه بشود آن را برطرف كرد، والا اگر بتوانيم يك روز هم نبايد تحمل كنيم (3). "

  عدالت! عدالت!

و اين جواب خوبي است به اين سوال كه شرايط فعلي مان، نارضايتي ها از نظام ، از كجا سرچشمه مي گيرند...

مي خواستم بنويسم اما پشيمان شدم!  وقتي خواندم:

"  امروز در بعضى از گفته‌ها و اظهارات، راجع به شأن و شخصيت و شرف و كرامت انسان در جامعه حرف زده مى‌شود. اين بلاشك از اصول اسلامى است؛ اما كدام نقض كرامت انسانى بالاتر از اين‌كه انسانى، رئيس عائله‌اى، پدر خانواده‌اى، در جامعه‌اى كه در آن همه‌چيز هم هست، نتواند اوليات زندگى فرزندان خودش را تأمين كند؟! كدام تحقير از اين بالاتر است؟! كدام نقض شخصيت و شرف و كرامت انسانى از اين بالاتر است؟! صبح تا شب كار كند، آخرش به من يا به شما يا به آن مسؤول ديگر نامه بنويسد كه من دو ماه است به خانه‌ام گوشت نبرده‌ام! يك‌وقت در جامعه گوشت و ميوه نيست، من و شما هم نمى‌خوريم؛ يك‌وقت در جامعه امكانات رفاهى نيست، من و شما هم استفاده نمى‌كنيم؛ يك وقت ايام عيد كه مى‌شود، فرزندان من و شما هم لباس نو بر تن نمى‌كنند. در اين حالت كسى احساس سرشكستگى نمى‌كند- البلية إذا عمت طابت- اما وقتى همه‌چيز هست، وقتى كسانى در جامعه با استفاده از فرصت‌هاى نامشروع توانسته‌اند براى خودشان آلاف و الوف و زندگي‌هاى تجملى فراهم كنند، وقتى طبقاتى در جامعه هستند كه برايشان پول خرج كردن هيچ اهميتى ندارد، جمع كثيرى از مردم كه در بين آن‌ها رزمندگان و عناصر نظامى و كارمندان دولت و معلمان و روستاييان و مردم مناطق محروم و دور و مناطق جنوب هستند، نتوانند نان و پنير بچه‌هايشان را فراهم كنند، كدام شكستن شخصيت و شرف انسانى از اين بالاتر است؟! شما مى‌خواهيد جواب چه كسى را بدهيد؟ شما مى‌خواهيد دل چه كسى را خوش كنيد؟ شما مى‌خواهيد چه كسى از شما راضى باشد؟ (4). "

" «اللهم أغن كل فقير. اللهم اشبع كل جائع. اللهم اكس كل عريان». اين دعا فقط براى خواندن نيست؛ براى اين است كه همه خود را براى مبارزه با فقر و مجاهدت در راه ستردن غبار محروميت از چهره‌ى محرومان و مستضعفان موظف بدانند. اين مبارزه، يك وظيفه‌ى همگانى است. در آيات قرآن مى‌خوانيم: «أرأيت الذى يكذب بالدين. فذلك الذى يدعّ اليتيم؛ و لايحض على طعام المسكين». يكى از نشانه‌هاى تكذيب دين اين است كه انسان در مقابل فقر فقيران و محرومان بى‌تفاوت باشد و احساس مسؤوليت نكند(5). "



 

1-  ديدار با اعضاى هيأت دولت 5/6/82

2- ديدار با مسؤولان نظام 6/8/83

3-ديدار با رئيس‌جمهور و هيأت وزيران 8/6/74

4- ديدار با نمايندگان دوره‌ى ششم مجلس شوراى اسلامى 29/3/79

5- خطبه‌هاى نماز عيد فطر 15/9/81

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 11:54  توسط نسل سومی  | 

فواید انتخابات

يكي از آثار و بركات انتخابات گذشته ،ظهور و شكوفايي شگفت انگيز عده ي كثيري جامعه شناس و مورخ و تحليل گر و دانشمند در حوزه علوم اجتماعي و اقتصادي و سياسي و فرهنگي و...بود! و اين از فوايد غير قابل انكار انتخابات بود كه بسياري امثال من دست و قلم شان به كار افتاد و در جهت پيشبرد اهداف اسلام ومسلمين چه ها كه نكرد يم / ند!  واگر نبود اين جد و حهد شبانه روزي ،واقعا عجيب خطري تهديد مي كرد اسلام را ومسلمين را!

و اين اولين ِ فوايد اين انتخابات بود كه مي خواهم اينجا تعداد ديگري شان را نيز برشمرم!

 تعبير ديگر فايده ي مذكوربه قول عده اي از دوستان ِ... – كه نمي دانم بايد چه بنامم شان – مي شود ايجاد زمينه هاي جامعه ي مدني اي كه سال ها آرزويش را داشتند: همراه كردن كف جامعه.  چه بسيارند آدم هايي كه مي شناسيم شان و تا قبل از انتخابات ، آخرين باري كه روزنامه خريده بودند براي ديدن نتايج كنكور اقوامشان بود (مال چند سال پيشه؟!)  و مهم ترين دغدغه شان مدل عمل دماغ پسر همسايه، و امروز اعتماد ملي آرشيو مي كنند( قبل از توقيف البته!) و در كتاب ها دنبال گذشته ي حجاريان مي گردند.  البته ويژگي هاي ديگري نيز پيدا كرده اند هم چون پيگيري اخبار به صورت مستمر از بي بي سي فارسي و VOA؛ اطلاع يافتن از خطبه هاي نماز جمعه در سراسر كشور ،از تهران و شميرانات بگير تا مشهد و اردبيل و كردستان! ، پيگيري جدي سفر هاي چاوز به ايران و شمارش تعداد آن ها ، به اضافه ي بررسي دقيق روزهاي تولد مشاهير تازه متولد شده و جشن تولد گرفتن براي ايشان! اين ها را واقعا و بدون اين كه ذره اي قصد تمسخر داشته باشم ، مي گويم.   همه ي اين ها يعني بالا رفتن درك و آگاهيي جامعه ، يعني بالا رفتن نظارت عمومي بر مسئولان ، يعني مشاركت واقعي مردم در مقدرات اساسي نظام.  يعني امروز ديگر اگر رئيس سازمان انتقال خون شهري براي فيگور خون دادن – چون كم از سه ماه گذشته است از بار قبلي كه خون داده است- فيلم بازي كند ، اخبار تلويزيون نشانش مي دهند و چسب را از روي دستي كه سوزني در آن فرو نرفته است مي كنند و آبرويش را مي برند! يعني اگر محمدرضا باهنر- با هر دليل غير موجهي! – درباره ي راي اعتماد وزرا افتضاح به بار مي آورد اين طرفي و آن طرفي مي فهمند كه ...

و اين يعني برداشتن قدمي مه در جلوگيري  از تخلف، در مبارزه با فساد دستگاه هاي اجرايي و مديريتي كشور ؛ گامي مهم در جهت رسيدن به جامعه اي كه همه ي مديران و مسئولين و كارمندانش در قواره ي نظام اسلامي بگنجند...

اتفاق مهم ديگري كه افتاد ، رو شدن دروغ بودن بسياري ژست ها و شعارها ي كثيف بود ،شعارهايي كه سال هاي سال عده اي معتقد بودند مي توانند با آن ها مملكت داري كنند!   گمان باطل داشتند كه مي شود كشور را اداره كرد بدون هيچ شعار " مرگ بر" ی. متوهم بودند – يا دشمن و معاند ، نمي دانم – كه مي نشستند و بر مي خاستند و " زنده باد مخالف من" بلغور مي كردند، بي آنكه حرفي بزنند از حدي ، مرزي ، ديواري!...     

  واين انتخابات و حوادث بعدش چه قدر قشنگ از اين توهم درشان آورد.  كيف مي كردم روز قدس وقتي مشت هاشان را گره كرده بودند و " مرگ بر"روسيه و  " مرگ بر"چين مي گفتند. و انگار هر  " مرگ بر"ي كه مي گفتند تفي بود بر صورت هر آنكه مي خواست " تبري " را از ما بگيرد.  كجايند آن ها كه سال هاي سال ، مشت هاي گره شده را نماد خشونت مي ناميدند و تحجر و مخالفت با حقوق بشر و دموكراسي ؟! گوش هايشان مي شنود امروز؟ چشم هاشان مي بيند آيا؟! كه به هر دليلي، خودشان هم فهميدند بدون " مرگ بر"  نمي توانند...! كه نمي توان!     حقيقت عالم است ديگر ، كاري اش نمي شود كرد!  خالق ، عالم را خلق كرده است بر مبناي تولي و تبري  ؛ و هر كه بخواهد هر كدام  را از بين ببرد ، بايد با خالق در بيفتد... بگذرم! واين از فوايد مهم اين انتخابات بود.

 - البته واضح است كه در مورد درستي يا غلطي شعارها حرف نمي زنم ديگه! كه اگر در گذشته ، مسير ِ به سمت قله را داشتند به سمت دره مي رفتند، الان – با مرگ بر – رويشان را كرده اند به سمت قله ، اين بار اما در جاده انحرافي به سر مي برند! و مشخص است كه اين يك قدم به جلو است در راه رسيدن به قله. -

نظريه مضحك ديگري كه خودشان در عمل برطبل رسوايي دروغ بودنش كوفتند ، محدود كردن دين به زندگي فردي بود. دوستاني كه ساليان دراز تئوري ها مي دادند در باب جدا كردن هر مظهر دين اي از زندگي اجتماعي و سياسي مردم ، و فريادها مي كشيدند بر سر دين داران ، كه با حكومت استفاده ابزاري مي كتيد از دين و آن را بازيچه كرده ايد ، اين بار خودشان به هر باور و اعتقاد مذهبي اي كه در مردم مي شناختند ، آويزان شدند و به هر چه مقدس و مقدسات بود دست انداختند براي اثبات خودشان!

مدعيان "جدايي دين از سياست" ، پرچم سبز اهل بيت(عليهم السلام) در دست مي گيرند، به تقدس سيد بودن استناد مي كنند ، خانواده ي شهدا را دليل مي آورند ، دغدغه شان دين مي شود!

مدعيان "جدايي دين از سياست" ، از آرمان هاي امام خميني (ره) مي گويند و مشي و عمل اش ! نگران انقلاب او شده اند و سر انجام اش!

عجب پارادوكس عميقي! عجب دروغ عملي بزرگي!

 - باز هم تذكر بدهم كه واضح است منظورم تائيد سوء استفاده هايي كه از مقدسات شد ،نيست! اين ها كه نوشتم ، ربطي به غلط يا  درست بودن عمل انجام شده ندارد؛ دارم از منطق اي كه پشت عمل ها بود مي گويم ، از روح حاكم!  كه منافات ذاتي دارد با ادعاهاي عاملان... -

  و باز هم اين قدمي است در جهت حركت جامعه به سمت اسلامي شدن ؛ نمايان شدن پوچ و تو خالي بودن ِ نظريه هاي افرادي كه خودشان هم قائل به گفته هاشان نيستند ، تنوير افكار عمومي و آگاهي بخشي ، آن هم از نوع عملي!

فايده بعدي اي كه كشف كردم (!)  شكست خواص بود ، كه به نظرم از آن فايده هاي خيلي مفيد است! از جمله ي فوايد اين كه وقتي يكي از "خواص" رفوزه مي شود ، حساب كار حسابي مي آيد دست همه ! كه خداوند عقد اخوت نبسته است با هيچ بني بشري ، هيچ كدام! اين همه آدم با آن همه سابقه درخشان در كار نامه، بعد از چندين دهه "خواص" بودن ، اشتباه مي كنند و مي افتند ،چه رسد به امثال من!...    

فايده ي ديگر اينكه: بعضي از اين خواص ، به انواع القاب و عناوين مزين بودند... و اين، از آن بزرگ ترين تهديد هاست! داستان شريح قاضي را كه يادمان نمي رود! مي دانيم كه صوت قرآن بعضي خوارج عجيب دل مي برده است! و اين كه ابو موسي اشعري مجتهد بوده است براي خودش! و چه خوب شد كه امروز ديگر آن قدر تعجب بر انگيز نيست اشتباه همسر و پدر و مادر و پسر و دختر و نوه هاي فلان شهيد و مجتهد و آيت الله و... . ديگر انتساب به كسي يا خانواده اي يا حتي جرياني ، در ذهن ها باعث تقدس بيهوده يافتن و بالا رفتن ، يا مبري شدن از خطا و اشتباه نمي شود.  

 كه باز قدمي است مهم جهت تحقق عدالت ، برقراري تعادل ، جلوگيري از سوءاستفاده هاي مرتبط بسيار!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:35  توسط نسل سومی  | 

ولایت،صداقت،تحمیل

بخشي از آنچه  فهميدم از قسمت دوم صحبت هاي آقاي پناهيان در جمع هم تشكلي هايم ،6/5/88، دانشكده اقتصاد دانشگاه علامه

حرف متفاوت ما و جامعه مان  ولايت فقيه است.   و اتفاقات اخير نشان داد كه قريب به اتفاق ما ديد و برداشت درست و دقيقي از حقيقت ولايت نداريم. فضايي به وجود آمد كه اكثريت بچه ولايت ي ها با كمي فكر منصفانه و  دقيق ( متاسفانه ) مي رسند به اين كه كميت ولايت شان مي لنگد!

مشكل از جايي است كه ما نفهميديم  - يا درست نفهميديم يا فهميديم و يادمان رفت - كه محوريتي هست به نام ولايت ، و اصلي ترين امتحان ها و آزمايش هايمان حول همين محور است - و خواهد بود - !  محوري كه اگر نباشد ، هيچ چيز نخواهد چرخيد ! و نسبت و ارتباط  تمام اجزا  و كارايي شان ، در رابطه با آن محور سنجيده و بررسي  خواهد شد.  نمي خواهم و نمي توانم تمام انواع امتحان با ولايت را بشمارم.  بحث در باب يكي از آن هاست : انتظارات ما ازولايت ،بهتر است بگويم انتظارات بي جاي ما از ولايت ،‌يا شايد بهتر تر باشد گفتن انتظارات نا به جاي ما ازولايت. انتظار "سكوت "هاي بي جا ، انتظار" طرفداري" هاي بي جا ،‌ انتظار "ديكتاتور بودن" ، انتظار همواره "بي  نظر "بودن ، انتظار" بازي" كردن ، انتظار "عدم صداقت"...

منصف باشيم! كمي كه پرده ي ولايت پذيري ظاهري مان را كنار بزنيم تا دل مان را خوب تر ببينيم، آنجا هم پيدا مي كنيم از اين انتظارات بي جا...! انتظاراتي كه ناشي از فهم اشتباه ماست، فهمي كه گاهي شك مي كنم اصلا باشد!

و از همين حيثند اتهاماتي كه بعضا ولايت را نيز بي بهره نگذاشته اند! مثلا وقتي آقا طرح اقتصادي حزب مشاركت را بر كارگزاران ترجيح مي دهند متهم مي شوند ( به ... )! يا وقتي از احمدي نژاد نام مي برند و قرابت فكري شان به يكديگر، متهم مي شوند ( به ...) !  خيلي ساده است! ما انتظار داريم كه ولايت از اتهام بترسد ، انتظار داريم در جهت دفع تهمت ها و سوء برداشت ها از خود ، براي مدتي صداقت را فراموش كند و اين گونه خود را از مواضع اتهام برهاند!

ساده است ، چون ما " صداقت ولايت  " را نفهميده ايم ! چون  نفهميده ايم پشت سرولايت بی صداقت نماز هم نمي توان خواند ، چه رسد به سرسپرده شدن براي نايب بودنش...! چون فكر مي كنيم ولايت هم چون عده اي اهل بازي است ، كه مي تواند براي مصلحت هايي – كه اتفاقا بزرگ هم هستند و مهم ، هم چون حفظ نظام اسلامي ، آرامش مردم و مطمين شدنشان به نظام و ...- خودش را  و مسئولين را و مردم را بازي دهد ، عزل و نصب كند ، پيغام و پسغام بفرستد ، سكوت كند ، خلاصه كه بازي كند !  صداقت بي  صداقت !

ساده است ! چون ولايت را نفهميده ايم و صداقتش را !

 

البته نكته اي كه اينجا بايد مطرح شود ، رفتارهايي ست كه گاهي ممكن است در ذهن هامان تعبير شود به عدم صداقت در ولايت ؛ رفتارهايي كه ازولايت سر مي زند و حكايت از جرياني دارد كه همواره بوده است ؛ جريان تحميل گري به ولايت!

جرياني كه امير المومنين(عليه السلام) در بابش فرمودند :‌"‌لقد كنت اميراٌ ، فاصبحت ماموراً " جرياني كه بارها و بارها در طول نظام هم تكرار شد و مي شود ! جرياني كه حضرت امام (ره) را وادار به پذيرش اموري كرد كه اعتقادي به آن ها نداشتند ؛همه دان هايش مي شوند  فائم مقامي منتظري ،فرماندهي كل قواي بني صدر ، پذيرش قطع نامه و...

جريان فشاري كه خواص و عوام هر دو  در ايجاد و پيش روي و به نتيجه نشستنش سهيم اند. خواص با قدرت و نفوذشان تحميل گر مي شوند و عوام ، به سبب نا آگاهي و پرسش گر نبودنشان از خواص ، زمينه را مي سازند براي مجبور شدن ولايت.

جريان تحميل گري به ولايت را مجبور به كوتاه آمدن مي كند. اشتباه نكنيم ! همه ي اين تحميل ها از سر قدرت طلبي و سهم خواهي، يا هواي نفس ومنفعت هاي شخصي نيست! بخشي شان هم تحميل هايي هستند از سر دل سوزي ،‌تحميل هايي از سر احساس تكليف!

بگذرم!

اما اي كاش حداقل ما چرا هاي ولايت را بفهميم!


پ ن 1 : حاج آقا گفتند اين جريان تحميل گري به سمت زوال ه و بخش هايي از اين نق زدن ها ي اخير عده اي، ازين رو !

پ ن 2 : حتما اگر توانستيد فايل اين جلسه را پيدا كنيد . بخش اول صحبتشان ( بيش تر از اين قسمت دوم) بي نظير بود؛ تحليل معرفتي وقايع انتخاباتيه !

 پ ن 3 : دوستان فراموش نكنند احتياج به يك دوره ي جدي و سريع " طرح ولايت  " را! البت كه نه اين ...!

پ ن 4 : دعا كنيم براي خود و يكديگر كه ما اهل كوفه نباشيم و نشويم .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 12:1  توسط نسل سومی  |